محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3885

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هديهء محمد بن يوسف را به من بده . » گويد : وليد بگفت تا هديه ها را پيش وى برند ، فرستادگان ام البنين براى گرفتن هديه ها پيش محمد آمدند اما او نداد و گفت : « تا وقتى كه امير مؤمنان در آن بنگرد و راى خويش را بگويد » كه هديه ها بسيار بود . ام البنين گفت : « اى امير مؤمنان ، دستور داده بودى كه هديه هاى محمد را پيش من آرند ، اما بدان نياز ندارم » گفت : « چرا » گفت : « شنيده‌ام كه وى آنها را به زور از كسان گرفته و در كار فراهم آوردن آن به زحمتشان انداخته و ستم كرده . » گويد : محمد كالا را پيش وليد بود كه به دو گفت : « شنيده‌ام آن را به زور گرفته اى . » گفت : « خدا نكند چنين باشد » پس وليد بگفت تا او را ميان ركن و مقام پنجاه بار قسم دادند كه چيزى از آن را به زور نگرفته و به كسى ستم نكرده و جز از راه حلال به دست نياورده » . يوسف بن محمد قسم ياد كرده ، وليد آن را پذيرفت و به ام البنين داد پس از آن محمد در يمن بمرد ، دردى گرفت كه بندهاش از هم جدا شد . در اين سال وليد مىخواست سوى برادر خويش سليمان رود و او را خلع كند كه قصد داشت براى پسرش بيعت بگيرد و اين پيش از بيمارىاى بود كه از آن درگذشت . على گويد : وليد و سليمان هر دو وليعهد عبد الملك بودند ، وقتى كار به وليد رسيد مىخواست براى پسرش عبد العزيز بيعت بگيرد و سليمان را خلع كند اما سليمان راضى نشد ، وليد از او خواست كار خلافت را از پس خويش به عبد العزيز واگذارد كه راضى نشد ، اموال بسيار بر او عرضه كرد كه باز هم راضى نشد . پس از